خرید بک لینک

نمیدونم چرا اینجوریه. از آزمایشگاه و درسش بگیر که استاد راهنما با اینکه دارم مثل خر براش کار میکنم، کاری برای من نمیکنه تا بچههای خر خوابگاه که بهشون میگم دلم میخواد کجا برم، فردا همونجا بدون من میرن. چه قدر خرن. (خر از بدترین فحشهایی که من به آدما میدم.) امروزم رفتن نمایشگاه کتاب. برین بمیرین.

برچسب: نویسنده: الینا کریمی تاريخ: جمعه 17 خرداد 1398 ساعت: 23:40

مامان داشت نبات رو میخوابوند. با خنده گفتم یعنی یه روز قراره عروسیش رو ببینیم؟!. گفت که مامان بزرگم میگه اگه ۳۰ سالگی ازدواج کنه، احتمالا تا اون موقع مرده و نمیتونه عروسیش رو ببینه. اشک جفتمون در اومد.

برچسب: نویسنده: الینا کریمی تاريخ: جمعه 17 خرداد 1398 ساعت: 23:40

شاعر میگه تو چه دانی پس هر نگاه من چه جنونیست؟. یه شاعر زخمخوردهای هم هست البته که میگه تو چه دانی چاقوی فرورفته در شکم چه دردیست؟. کاش میشد بدون ناله کردن نوشت. اما وقتی به هدایت عزیز که اتفاقا د

برچسب: نویسنده: الینا کریمی تاريخ: جمعه 17 خرداد 1398 ساعت: 23:40

صفحه بندی